آصفي ها


منوی وبلاگ
احمدرضاالیاسی

درباره :
صفحه نخست
تماس با نویسنده
عناوین مطالب وبلاگ
اضافه به علاقمندی ها
صفحه خانگی شود

نویسنده



دسته بندی موضوعی
 
آرشیو
دی ۸٧
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
شهریور ۸٤
تیر ۸٤
شهریور ۸۳
اردیبهشت ۸۳
اسفند ۸٢
دی ۸٢
آبان ۸٢


لینک دوستان
سجاد مهری
قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ict
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
  rss 2.0  



لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

سفر

باسلام خدمت دوستای گلم .

از این پس با وبلاگ شخصی خودم در خدمتم.

www.asgharsalehi.blogfa.com

با سپاس

اصغر صالحی

...



 

به نام خدا

 

 

 

سلام

 

 ازاینکه بازم مجالی پیش اومد که در خدمت همه ی دوستای گل خودم باشم بی نهایت خوشحالم.

 

اول ازهمه یه خبر خوب:

 

خبر اینکه مجموعه ی شعر(ترانه ماهی ها)شامل غزلها ویه دوبیتی پیوسته وچندتا رباعی ازخانم کبری موسوی شاعر خوب همشهری یا بهتر بگم هم انجمنی ما توسط نشر سوره ی مهر چاپ شد.

 

همه ی دوستانی که توی جشنواره هاوهمایش های این چند سال اخیرشرکت داشتندباخانم موسوی وشعرش آشنایی کامل دارند.انشاالله درپست های بعدی حتما ازشعرهای این شاعرخوب آصفی برای دوستان گلم می نویسم.توضیح اینکه درپست های قبل دوستم آقای الیاسی ازغزلهای خانم موسوی نوشته می تونید اونجاهم ببینید.

 

دوم اینکه این وبلاگ متعلق به انجمن آصف فرخ شهره ومن باید ازهمه ی شاعرهای انجمن توی اون بنویسم حالا چه جوریه که من این چند پست خودخواهانه از خودم نوشتم  بماند.......

 

 

این بار با یه غزل قشنگ از خانم لیلاجعفری در خدمتتون هستم.

 

 

 

لب تشنه تر از روز الست آمده بودی

 ها کوزه خورشید به دست آمده بودی

 میخواستی از سکر لبش جام بگیری

 با بوسه ای از نیست به هست آمده بودی

 انگار خدا در نفست ریخت عطش را

 چون جام تهی دست به دست آمده بودی

 تا پلک زدی شور جنون در نفست ریخت

 در آ ینگی گم شده مست آمده بودی

 آ ه ای غزل آیینه شدی شعله شدی حیف

 آ ن کوزه که افتادو شکست آ مده بودی

 لیلا جعفری

 

...



 

به نام خدا

سلام

حدودا دوماه پیش جای همه ی دوستان خالی؛ مشهد کنگره ی شعرعلمدار بودیم.خیلی خوش گذشت مخصوصا اون قسمت که مجری نفرات برگزیده را اعلام کرد واول ازهمه گفت آقای احمدرضا الیاسی.من واحمدرضا کنارهم نشسته بودیم.دوتایی داشتیم توچشمای هم نگاه می کردیم نه اصلا اشک مهلت نمی دادکه نگاه کنیم.اونجابود که احمدرضا از خود امام رضا بلیط کربلاگرفت چند روزپیش راهی شد

امروزکه دارم این پست را می نویسم قراره احمدرضا برگرده .خیلی دلم براش تنگ شده .دوس دارم اولین کسی باشم که وقتی اومد بهش بگم <<زیارت قبول>> انشاالله قسمت همه عاشقا بشه.

 

ببخشید .این چندوقت خیلی درگیر بودم ودیرشد .ازهمه ی دوستانی که لطف کردند و سر زدن هم تشکر می کنم.

 

گاهی وقتها دنیام اونقدر کوچیک میشه که با همه ی (به قول بعضی ها)بزرگیش توی یه نگاه مختصربرام خلاصه میشه.

اونقدرکوچیک که همون نگاه می تونه زیروروش کنه و...

 

بگذریم

 

 

...



یک سال گذشت

به نام خدا

 

سلام

 

اول ازهمه سال نورا به همه ی دوستان خوبم تبریک میگم.البته دوست بدندارم وگر نه حتما به اونم تبریک میگفتم.

 

تاچشم به هم زدیم یک سال گذشت

 مانندکبوتری سبک بال گذشت

 یک سیصدوشصت واندروزی دیگر  

هرچندکه بد ولی به هرحال گذشت

 

یادش به خیر آقای حسن باقری .یه روزمثل همین روزهابود که این رباعی قشنگ راتوی انجمن آصف خوند.روحش شادویادش گرامی

 

بایه غزل از چندوقت پیش درخدمت همه ی دوستان هستم ومنتظر نظرات ارزنده ی شما.  

 

 

 چشمانت آب گونه و موهات گندمی

 مثل غروب مزرعه ها در تلاطمی

 هستی ولی میان علفزار های دور

 دراستتارسبزترین موجها گمی

 انگور نوعروس کجایی که حسرتت

 مانده است گوشه ی دل خونین هرخمی

 ای اتفاق روشن اردی بهشتی ام

 خرداد و تیر طی شدو تو در تداومی

 مثل صدای عاشق آوازه خوان شرق

 دائم به گوش می رسی وشهراز تو می_

 -گویند توی شعر و غزلهای تازه شان

 وردل ب کمانچه و سنتور مردمی

 چه شعرها رهاست به روی لبان تو

 گاهی اگرکه نقش ببندد تبسمی

 دردانه ی حنابه سرچشم نقره ای

 زیباترین بهانه برای تکلمی

 

سید اصغرصالحی

 

 

 

 

 

 

...



شگفتا کربلا

 

باسلام خدمت همه ی دلسوخته های حضرت حسین(ع)

یه همچین وقتایی نه می دونی چی بگی و نه می دونی چی می خوای فقط اینو می دونی که باید یه نجوایی داشته باشی و خودت رو سبک کنی

این چند تا کار را هم شما به همین حساب داشته باشین

 

 

تقدیم به بارگاه حضرت ابوالفضل العباس (ع)

 

 


بر ساحلی غریب ، تویی با برادرت

در شعله‌ی نگاه تو پیدا، برادرت

چون خشم ذوالفقاری ، خاموش و بی قرار ،

طوفان گر گرفته ی صحرا برادرت

ماهی و از قبیله‌ی خورشید اهل بیت

یک جا تو می درخشی و یک جا برادرت

چشمش به مشک توست جگرگوشه‌ی عطش

حالا تو بی قرار تری یا برادرت ؟

وقتی که چشم های کریمت به خون نشست

دیگر نداشت تاب تماشا برادرت ،

می کرد غرق بوسه جبین شکسته را

بر دامنش گرفته سرت را برادرت

اینجا حدیث تشنگی از جنس دیگری است

اینک تو تشنه کامی و سقا، برادرت !

هرچند آب مرهم لب های تشنه است

صافی تر است از آب گوارا برادرت

جانی به جسم خسته ی ام البنین رسید

تا گشت میوه ی دل زهرا برادرت

چشم امید تشنه لبان تیر خورده است

دیگر نمانده هیچ کسی با برادرت

سرگشته پای دست و علم سینه می زند

در خیمه‌گاه تو تک و تنها ، برادرت

موسای طور حیرتی و خیره مانده ای

بر تک درخت وادی سینا ، برادرت !

حالا که بازوان ستبرت قلم شدند

درخاک و خون چه می کشد آیا برادرت ؟

چشم حریص غارتیان است و نیزه ها

افتاد اگر کنار تو از پا برادرت

این تیغ های تشنه که در خون نشسته اند

پیوند می دهند تو را با برادرت ....

با قامتی شکسته هنوز ایستاده است

بی یار و بی شکیب، شگفتا برادرت . .

 

 

بر زخم زمین ، خون خدا را دیدیم

تاعرش ، صف فرشته ها را دیدیم

سرهاى بریده را که مى‏آوردند

خورشید غروب کربلا را دیدیم‏

****

بااهل حرم خدا در آن شب چه گذشت‏

در شام غریبان تو یارب چه گذشت‏

وقتى که سر بریده را آوردند

فهمید کسى هیچ به زینب چه گذشت ؟

****

کشتى نجات را به خون آغشتند

مفهوم حیات را به خون آغشتند

قرآن تورا زینب، بى سر کردند

ذکر و صلوات را به خون آغشتند

****

یک سوى میان دود ، کامش مى سوخت

یک سوی نگاه سرخ فامش مى سوخت

اینها همه بود آنشب اما زینب

از داغ غریبى امامش مى سوخت

****

درماتم او شریعه خون مى بارد

خورشید به هر طلیعه خون مى بارد

در غربت نیزه زار ، همپاى فرات

تاهست نگاه شیعه خون مى بارد

****

یاعلی مدد - احمدرضا الیاسی


...



با مولای غدير

سلام

با عرض تبریک عید های بزرگ قربان و غدیر  یه غزل نذر محضر مولا :

ای بر لب هر زمزمه نامت غزلی تر!

چشمان تو از کوثر و زمزم عسلی تر

خورشید تر از روی تو این خاک ندیده است

ای تیغه ی مشرق به جلای تو جلی تر

تو آخر عشقی و زبان دلی و نیست

از جذبه ی چشمان تو بین المللی تر !

سرباز کن ای راز که در غربت این چاه

هر چشم به اعجاز لبت خشک ولی تر !

ای دامنه ی نور حرا در عرفاتت

با دست تو پیمان محمد عملی تر

از جنس کدامین می نابی که به نامت

لب می شود از سکر شرابی ازلی تر

جز نام بلندت چه بخوانم ؟ چه بگویم؟

از صولت شمشیر خدا کیست علی تر!؟

یا علی مدد...

احمدرضا الیاسی

...




انار

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

 

سلام

 

توی این هوای سرد که آدم پاشو نمی تونه ازخونه بیرون بگذاره شاید خیلی مناسب باشه واسه به روز کردن وبلاگ.

 

حدودا یک سال پیش یعنی دقیق تر آخرین باری که توسال 84آصفی هابه روزشد یه شاعرمعرفی کردیم وگفتیم که شاعر آینده داریه.حالا برای اینکه مطمئن باشید که راست گفتیم امروز می خوام یه غزل ازاون بنویسم.

 

 

 

 

 

 

چرخیددرنگاه ترش شعله ورانار

 آمدکنارپنجره زدبوسه بر انار

 تابشکفدشکوفه شعرش برای تو

 تاجی همیشه سرخ نهاده به سرانار

 دردست هانهاده طبق های خسته را

 فریادمی زندکه مسافر ببر انار

 زخمی عمیق زندگی اش راگرفته بود

 لب وانکرد باتو بگوید مگر انار

 جزخون دل چنین وچنانی به خودندید

 دراین دو روز زندگی مختصر انار

 شدمثل چشم های توشاعربگیر ازاو

 ازواژه های ترد و ترکخورده تر انار                      

 

 

  پریسا جعفری

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

...



 

سلام ساده ی همرنگ آب همدم من                                                   بله به روزه

یادش بخیر هروقت می خوام به یکی سلام کنم یادم به این شعر مرحوم حسن باقری می افته.

خوشحالم که افتخار اینو دارم که شعر بچه های انجمن آصف فرخ شهرومی نویسم.

خیلی وقت بود می خواستم به روزش کنم ولی خوب بازم همون فعل همیشه (نشد)

اگه خدا بخواد ازامروززودبه زود این کارو می کنم تاروزی که بازم خدا بخواد…

فکر کنم بهتر باشه بیشتر شعر بنویسم تا…

با یه غزل وچندتا رباعی شروع کنم چطوره؟

 

درسفره های خلوتمان حرف نان نزن                                                                   

درخویشتن بمیر و دم ازدیگران نزن

ما مردمان زرد  زبان  بسته  را  ببین                                                                   

لختی بایست این همه زخم زبان نزن

باران به سقف چوبی این دل قسم مخور                                               

عالم زده است برسرمان آسمان نزن

بگذار در سیاهی این شهر جان دهیم                                                                    

ای آفتاب:  بر سرمان  سایبان نزن

عمری  معلقیم  فدای  زبان  سرخ                                                        

ما راحتیم دست به این ریسمان نزن

اینجا تمام اصل ونسب مان فسیل شد                                            

دیگرنه مردمانده ازاین دودمان نه زن

 

            **********

گفتی دیریست کارمان افسوس است

درددلمان به قدراقیانوس است

آرام بگو زبانمان رانبرند

این گوشه کنارها پر ازجاسوس است

 

غم بودودل سفالی بابا بود

مابودیم وزلالی بابا بود

هروقت دل مادرمان خون میشد

صحبت ازدست خالی بابابود

 

باران باریدو برکه را دریا کرد

مشتی قایق درون دریا جا کردشَ

بااین همه قلاب که درآب افتاد

باید فکریی به حا ل ماهی ها کرد

 

باید با سه شماره عاشق بشوم

اندازه یک ستاره عاشق بشوم

اصلاشکم گرسنه که علت نیست

من می خواهم دوباره عاشق بشوم

 سید اصغرصالحی

     **********

یاعلی

 

...



پريسا جعفری

اين دفعه با معرفی يک شاعر جوان در خدمتتون هستم ، خانم پريسا جعفری که علی رغم سابقه ی کم فعاليتش، رشد خيلی خوبی داشته و چندين رتبه و امتياز استانی و کشوری را داره و اميد اين هست که يکی از عناصر شاخص شعر اين خطه باشه ،‌ يکی دو تا از کارهاش رو با هم می خونيم :

تا ريخت رنگ تيره ي شب روي آسمان
دختر به خواب رفت کنار ستارگان
از دور قصر کودکي اش را نگاه کرد
و ناگهان دويد سوي پله هاي آن
خوشحال تا به پله ي اول رسيد ،گفت :
باور نکردني است خداوند مهربان
لي لي کنان به پله ي هفتم رسيد و خواند :
بابا به من عروسک و خورشيد داد و نان
در پله هاي بعد شبيه فرشته شد
با چادري سفيد در آيينه شمعدان
حالا به پله هاي مياني رسيده است
در هيات زني که نديده کسي جنان ...
لالاي شعر ريخته در گوش کودکش
که شاعري است خفته به گهواره ي زمان



دستي بزن با باور خود دفترم را
شايد ببيني عاقبت بغض ترم را
اين شعله را جولان ده اي آواي دردم
شايد بسوزاند تمام پيکرم را
حرفي دگر در قصه ها از ما نمانده
آخر نديده قصه‌گو چشم ترم را
فرصت بده اي آشنا، شايد بگويند ؛
اين چشم هاي خسته حرف آخرم را
دلگيرم از دست شماهايي که بستيد
يک روز زير حرف تان بال و پرم را

پريسا جعفری ...



 

با سلام خدمت همه ی دوستان و عزيزانی که تا کنون افتخار همراهی با آنها نصيب مان شده خوب مدتی اين مثنوی تاخير شد ولی از این پس سعی می کنم اگه گرفتاری های روزانه بگذاره دستی از نو به سر و روی این وبلاگ بکشم و به اصطلاح به روزش کنم.


حکايت ديگه اين که يه روز مرحوم سيد يحيی محبت می گفت بريم يه سر به اخگر بزنيم ميگن حالش خوب نيست . گذشت و سيد يحيای شاهنامه خوان هم مريض شد و رفت و بعد هم علی رفت و بعد هم.... خدا چه می داند . جدا که آدمی تو اين روزگار چقدر حقيره و غافل و چقدر .... بگذريم ؛ زياد سرتون رو به درد نمی آرم توی روزهای بعد سعی می کنم چندتايی از پديده های آصف را خدمت تان معرفی کنم .

راستی حکايت ديگه هم اين که سيد بزرگوار جناب آقای علی ميرافضلی عزيز مجموعه ای پژوهشی فراهم کرده از رباعی معاصر از زمان نيما تا کنون که فکر نمی‌کنم مجموعه ای از این دست تا کنون با این دقت فراهم آمده باشد. این کتاب وزین حتما می تواند خیلی از لحظه های ما را از بیهودگی بیرون بیاورد و پربار کند . خواندن آن را به همه ی دوستان شعر توصیه می‌کنیم.
یا علی مدد

...